Man o To
محبتت رو ساده بهم عرضه کردی ولی من نتونستم جوابتو بدم
همیشه برات دعا می کنم که خدا یکیو قسمتت کنه که قدرتو بدونه و مثل من بی محبت نباشه
شادیهامو تو قمار زندگی باختم بخاطر اینکه ناراحت نشم از دل خودت گذشتی یه گوشه نشین
افسرده یه مرده متحرک یه کوله بار غم
من با هرکی باشم فقط در غم هایم شریک می شه
الهی بمیرم احساسم را برایت تایپ کردم کاش احساسم رو می تونستم برات نقاشی کنم اینو خودم گفتم
احساس را با تپش قلب مهربانت شناختم زمستان تنهاییم داشت با خورشید محبتت تبدیل به بهار می شد
که به ناگه ابر تیره نگون بختیم از راه رسید مستان دل من ماندگار شد باز زمستان دلم ماندگار شد
باز اینا رو همه ش برا تو می گم وقتی ناراحت می شم و گریه م می گیره می تونم این جملاتو بگم
همه ارزویم خوشحالی توس غم را به بادها خواهم سپرد اندم که پشت به دیوار محکم محبتت تکیه دارم گریه را هر گز نخواهم دید
تا لحظه ای لبخند زیبایت را از جولی چشمانم نگیرد خواب را به شب بخشیدم اب را به دریا و وجود مهربانت را به خدا سپردم همه چیزیم را به پای تو دادم تو رفتی و پای ماندنم نماند به لحظات کوتاه با تو بودن با تنهایی انس می گیرم
زندگی را تعبیر خواهم کرد زمانه ای روزگار بی کسی قلبم را از بس شکستی که جایی برا عزیزام نمونده کسی رو که دوسش دارم و به خودش نمی گیره
الهی این دل من بی عشق تو بمیره عشق برام واژه ای شده مطرادف با تنهایی از عشق می ترسم اخه تنهایی تنها رفیقیه که شب و روز کنارمه باهام حرفای ناگفته زیاد داره همه در دلهاشو گوش می دم و به پای تنهاییم گریه می کنم
من از تنهایی خودم تنها ترم خوش به حال انکه روزگاری که بود ان روزگار نبود شب ماندگاری بود هیچ وقت طلوع خورشید را به چشمم ندیدم
من با صبح امید صبح ارزووو خیلی غریبه ام در باغچه کوچک قبلبم از میوه تلخ نا امیدی هیچ گلی نمی روید غیر از میوه تلخ نا امیدی هیچ گلی نمی روید نمی دانم چرا؟
روزگاری از باغبان مهربانی شنیدم اب شور گل را می پژمراند گریه ها کردم که این کمیوه تلخ خشکیده شود
اما انگار میوه این درخت تلخ با اشک چشم دوستیی دیرینه دارن همه ش تقدیم به تو این باغچه احساسم را مهر تو شکوفا کرد ثمر باغچه به باغبان خواهد رسید