post
شب ازدواجشه ای دل عذاداری کن
من دارم میترکم خدا خودت کاری کن
که جلو چشم همه نگیره بوسه از لبش
می بینی؟ امشب فرشته ها لباس عروس تنت میکنن
نپرس فرشته من کجاست
جز فرشته مرگم کسی پیشم نیست
امشب عروسیشه خدا منو دعوت کرده
خوش خیالم میگم بر میگرده
خدا بسم نیست دارم می میرم
عشقمو تو لباس عروس میبینم
گفتم هستم تکیت به پشتم باشه
جونمو میخواستی میگفتم باشه
حدس بزن کادو چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یه تیغ و یه رگ که مستقیم میگذره از رگ من
وقتی میپرسه وکیلم؟؟؟
بلند بگو بله دلم آتیش میگیره و این تازه اولشه
حالا که قراره تو باشی مرد و همسرش
آتیشت میزنم یه تار مو کم بشه از سرش
ببین حالمو چقدر داغونم
نفس من بود اون که بهش میگی خانمم
نمیگذرم ازت بله رو داری میگی ولی دل نمیکنم ازت
بله رو بگو رگ ها منتظر تیغه
فقط یه سوال که روانمو خراب کرده
جون عشقت کی مارو از هم جدا کرده؟؟؟
post
خــستــہ امـ …
از صبورے خــستـــہ ام …
از فــَریــــادهایے که در گـــلویـــم خفـہ مانـد …
از اشـــــــک هایــی که قـاه قـاه خنــــده شـב …
و از حــــرف هایے که زنـــده بہ گـــور گــَشت در گــورستاטּِ دلـــــم
آســــاטּ نیست در پــَس خـــنـده هاے مصــنوعے گریــہ هاے دلت را ،
در بــی پنـــاهیت در پشت هـــــزاراטּ دروغ پنهـــاטּ کنے …
ایــــטּ روزهــا معنے را از زنـدگـــے حذف کــرבه امـ …
بدون تو برایـــم فرق نمــےکــُنـد روزهایـــم را چگونــہ قربانـے کنمـ
post
وقتی یه روز میبینی خودت اینجایی و دلت یه جایی دیگه...بدون که کار از کار گذشته و تو عاشق شدی طوری میشه که قلب فقط وفقط واسه عشق میتپه، چقد قشنگه عاشق بودن و مثل شمع سوختن.
همه چی با یه نگاه شروع میشه، این نگاه مثل نگاه های دیگه نیست یه چیزی داره که اونای دیگه نداره ،محو زیبایی نگاهش میشی، تا ابر تصویر نگاهش رو توی قلبت حس میکنی. نه اصلا میذاریش تویه صندوق درش روهم قفل میکنی تا کسی بهش دست نزنه...
حتی وقتی با عشقت روی یه سکوه میشینی و واسه ساعت های متماری باهاش حرف میزنی، وقتی ازش دور میشی احساس میکنی قشنگترین گفت وگوی عمرتو با کسی داری از دست میدی...میبینی کار دلو...
شب میای بخوابی مگه فکرش میذاره؟خلاصه بعد یه جنگ و جدال حسابی با خودت چشاتو روهم میذاری...ولی همش از خواب میپری...از چیزی میترسی
صبح که از خواب بیدار میشی نه میتونی چیزی بخوری نه میتونی کاری انجام بدی، فقط و فقط اونه که توی ذهنت قدم میزنه. با خودت میگی: ای بابا از درس وزندگی افتادم اخه من چمه؟!!
راه میافتی تو کوچه و خیابون هر جا که میری هرچی که میبینی فقط اونه گویا همه چی از بین رفته و فقط اونه، طوری بهش عادت میکنی که اگه یه روز نبینیش دنیا به اخر میرسه.
وقتی با اونی مثه اینه که تو آسمونا سیر میکنی، وقتی بهت نگاه میکنه گویا همه دنیارو بهت دادن گرچه عشق نه حرف میزنه و نه نگاه میکنه آخه خاصیت عشق همینه ادم رو عاشق میکنه و بعد ولش میکنه به امون خدا...
وقتی باهاته همش سرش پایینه! تو دلت میگی تورو خدا فقط یه بار نگام کن...اخه دلم واسه اون چشمای قشنگت یه ذره شده دیگه از آن خودت نیستی... بدجور بهش عادت کردی مگه نه؟!!
یه روز بهت میگه میخواد ببینتت... سر از پا نمیشناسی...حتی نمیدونی چکار کنی...فقط دلت شور میزنه...اخه شب قبل خواب اونو دیدی...خواب دیدی همش از دستت فرارمیکنه وقتی اونو میبینی با لبخند میگی: خیلی خوشحالی که امروز میبینیش...ولی اون سرش رو بلند می کنه و تو چشات زل میزنه و بهت میگه: اومدم بهت بگم بهتره فراموشم کنی.
دنیا رو سرت خراب میشه ...همه چیزو ازت میگیرن...همه خوشبختیهای دنیارو...
از جاش بلند میشه و خیلی اروم دستت رو میبوسه میذاره رو قلبش و بهت میگه :خیلی دوست داره و برای همیشه ترکت میکنه...
دیگه قلبت نمیتپه دیگه خون تو رگات جاری نمیشه، یهو صدای شکستن یه چیزی میاد دلت میشکنه و تیکه های شکستش روی زمین میریزه.
دلت میخواد گریه کنی ولی یادت میافته بهش قول داده بودی هیچ وقت بخاطرش گریه نکنی چون میگفت اگه یک قطره اشک از چشای تو بیاد من خودمو نمیبخشم...
دلت میخواد بهش بگی چقدر بی رحمی که گریه رو ازم گرفتی، ولی اصلا هیچ صدایی از گلوت در نمیاد! بهت میگه فهمیدی چی گفتم؟؟ با سر بهش میگی اره!!
وقتی ازش میپرسی چرا؟؟ میگه چون دوستت دارم!!
انگشتری رو که تو دستته در میاری اخه خیلی اونو دوست داری. بهش میگی مال تو...:
بعد دستت رو محکم فشار میده و تو چشات نگاه میکنه و...
بعد اون روز دیگه دلت نمیخاد چشاتو باز کنی اخه اگه بازشون کنی باید دنیای بدون اونو ببینی...تو دنیای بدون اون میخوای چیکار؟!!(مثه یه بازی بچه گانس که خیلی دوستش داری)
post
بهار بعد زمستان را هرگز باور نخواهم داشت
روزی که احساسم خواهد گفت
غرورت را بر زمین بگذار
دستهای امیدت را بردار
و بر خاک تنهایی زانو بزن
آن روز خواهد ایستاد
با افتادن من از پای
قامت زیبای عشق
برایت گفته ام
بشنو صدای نسیم را
چشمایت را باز کن
ببین رنگ احساسم را
نمی بینی و نمی شنوی
بخوان صفحاتی را که با خون دل با اشک چشم
با رنگ احساس برایت نوشته ام
هر چند..... می دانم
چشمهایی که اشکهایم را ندید
هر گز رنگ احساس را نخواهد دید اما
باز می نویسم برایت
شاید روزی نه همین نزدیکی
چشمهایت را گشودی
شاید : روزی تو هم مثل من به دنبال احساس گم شده ای
شهر بی احساس قلبت را جستجو کردی
post
از چی بگم برات؟؟؟
از شیشه های احسای که جلو چشمام شکستن
از دستهایی که تو خاطرات هنوز دست تو دستن
از گلهای امیدی که از ساقه شکستن
در کوچه های خلوت شهر در همان کوچه آشنایی زیر بارون گرمی دستهای دو نفر
دلم را گرم کرد
با خودم گفتم خدایا چه خوب است که هنوز در این شهر بی احساس
زیر خاکسترهای و غبارهایی غرور
زیر خاکسترهای و غبارهایی غرو رهنوز سبزینه احساس جلوه می کند
ااا خود گفتم هنوز امیدی هست
افسوس و صد آه از آن لحظه جان کاه
در یک چشم بر هم زدن آنچه با خود بافته بودم رو را باد برد
این دستها این دستها به هم پیوسته برای به درود گفتن بهم پیوسته بود
دیر رسیدم اخرین احساس اخرین امید
آخرین عشق داشت پژمرده می شد جدایی آن دو
چنان بر من کرد چنان بلایی را بر سرم آورد که دیگر
بهار بعد زمستان را هرگز باور نخواهم داشت...
post
خـــــــــــــــــــــــــــدا یــــــــــــــا!!!!
غـــــلط کــــــــردم گــــفـتـم مــواظبـش بــــــــاش...
تـــــو بـــرش گـــردون....
خــــودم مــثـل چــــشام مـــواظـبـشم!!!!
سخن عشق
چقد سخته تو چشایی کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید
و بجاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی
و بجای اینکه لبریز کینه و نفرت چی حس کنی که هنوزم دوسش داری.
چقد سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار
غرورش همه ی وجودت له شده.
چقد سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی ولی وقتی دیدیش هیچی بجز سلام نتونی بهش بگی.
چقد سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه
اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری.
چقد سخته وقتی ازت میپرسه "ناراحت شدی؟" اشک از چشات بریزه و بگی اشکال نداره.
چقد سخته وقتی نمیتونی بهش بگی چقدر عاشقشی اما اون از دوست داشتن عشقش بهت میگه.
چقد سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزاربار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی
گل من باغچه نو مبارک.
post
سلامـ عشقمـ خوبی؟؟؟
مرسی از اینکه اومدی دیدنمـ.
عشقمـ قول بده زود به زود بیای دیدنمـ باشه؟؟؟
وایسا ببینمـ چرا چشمات خیس شده؟
داری گریه میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تو چند وقتی که باهمـ بودیمـ گریت رو ندیده بودمـ.
عشقمـ نکنه دلت واسه من تنگ شده؟؟؟
راستش منمـ خیییییلی دلمـ واست تنگ شده...
چرا داری گریه میکنی بس کن دیگه...
اگه واسه کمـ محلی هات،اگه واسه بد حرف زدنات،اگه واسه بی مرامی هات داری گریه میکنی گریه نکن
من قبل مرگمـ بخشیدمت ولی هرچی زنگ زدمـ بهت تو جواب ندادی و گوشیتو خاموش کردی...
راستی سنگ قبرمـ قشنگه؟؟؟؟؟
دستت رو بکش رو سنگ قبرمـ تا آرومـ شمـ...
...عشقمـ من خیلی وقته تورو بخشیدمـ...
post
من برعکس خیلی ها:
رفتارم تک نیس...
امثالم کم نیس...
فازم غم نیس...
صدام بم نیس...
کمرم خم نیس...
حرفام سم نیس...
چشام نم نیس...
من خاص نیستم...
آس و پاس نیستم...
دنبال مخاطب خاص نیستم...
عاشق یاس نیستم...
برا هیچکس لاستیک زاپاس نیستم...
من عقده ای و بی احساس نیستم...
بازم بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آقا من برعکس خیلی ها یه آدم عادی و معمولیم...
دوس دارم خودم باشم...
خوشم نمیا از اونایی که خودشونو بالاتر و بهتر از بقیه میبینن...
ساده باش........
..............همین...........
post
چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم
آری…