***منـ و تـنـهـایی***
I&U

post

از چی بگم برات؟؟؟

از شیشه های احسای که جلو چشمام شکستن

از دستهایی که تو خاطرات هنوز دست تو دستن

از گلهای امیدی که از ساقه شکستن

در کوچه های خلوت شهر در همان کوچه آشنایی زیر بارون گرمی دستهای دو نفر

دلم را گرم کرد

با خودم گفتم خدایا چه خوب است که هنوز در این شهر بی احساس

 زیر خاکسترهای و غبارهایی غرور

 زیر خاکسترهای و غبارهایی غرو رهنوز سبزینه احساس جلوه می کند

ااا خود گفتم هنوز امیدی هست

افسوس و صد آه از آن لحظه جان کاه

در یک چشم بر هم زدن  آنچه با خود بافته بودم رو را باد برد

این دستها این دستها به هم پیوسته برای به درود گفتن بهم پیوسته بود

دیر رسیدم اخرین احساس اخرین امید

آخرین عشق داشت پژمرده می شد جدایی آن دو

 چنان بر من کرد چنان بلایی را بر سرم آورد که دیگر

بهار بعد زمستان را هرگز باور نخواهم داشت...

 



برچسبـهـ ـا : ❤ادامه مطلب❤

✿✿ چهارشنبه 19 آذر 1393 ساعت 17:07 توسط arezou-armitaa: ارسال نظر(0)

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

حساب کاربری ندارید؟